واقعا تنگناي سختيه كه آدم دو راه بيشتر نتونه داشته باشه . يا بايد بمونه و مبارزه كنه يا بايد بره . حالا كه راه سومي نيست من مي رم . چون ديگه تواني باسه مبارزه كردن ندارم . ونمي خوام مبارزه كنم . همه چيزم رو از دست دادم . بهترين دوستم ، بهترين كسام رو ازم گرفتن ، همه دوستام بهم خيانت كردن . ديگه نمي خوام بمونم . از زندگيم سير سير شدم . خدايا جونم رو بگير راحتم كن . از اين دنيا بدم مياد ، از آدم هاي دو رو بدم مياد ، از دوستايي كه از پشت خنجر مي زنن بدم مياد . درد تمام وجودم رو گرفته . از درد بدم مياد ، از دارو بدم مياد ، خدايا اگر مي خواي بكشي ، بكش و راحتم كن چرا شكنجم مي كني ، چرا بي خوابي بهم مي دي ، مگر من چه بدي به درگاه تو كردم كه سزاوار اين دردم . روزي كه اين وبلاگ رو راه انداختم اصلا تو فكر بستنش نبودم ولي حالا ناچارم كه ببندمش چون ديگه حوصله اين جا رو هم ندارم . از تموم دوستام كه اين چند مدت بهم سر مي زدن و نظر مي دادن ممنونم . از آقا آرش ، آقا مرتضي ، آقا سينا و الهه خانم ، از يكي كه هميشه با نظرهاش به من اميد داد ، پسر بي مرز ، تنهاترين ، پريسا ستاره ، كوچك كويري ، غم انگيزترين خوشحالي ، بارون ، آقا محسن ، سپيده خانم ، هستي خانم ، فرزند خاك ، سكوت شيشه اي ، عطا بچه غم ، از همه و همه متشكرم و اگر اسم كسي رو جا انداختم معذرت مي خوام . اميدوارم هميشه شاد و پيروز و سر بلند باشيد و تو همه كارهاتون موفق . خيلي حرف تو دلم بود ولي زياد مي شد و مي دونم مطلبي كه تو وبلاگ طولاني باشه طرف دار نداره. همتون رو دوست دارم . برام دعا كنين . خدانگهدار همتون.
+ نوشته شده در پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 10:15 توسط بی تارو پود |
| ||||||