نمی دونم چرا همه اطرافیام تا باهام کار دارن بام رفیقن. یارو از اون سر کشور زنگ می زنه که برو دنبال کار دانشگام که ۳۰ کیلومتری شهر ماست. من خرم هر روز هر روز می رم دانشگاه تا کارش رو براش درست کنم. حالا جالب اینجاست کار اونه من باید بهش تلفن بزنم بگم چکار کردم. حالا همین رفیق ما دو ماه پیش خودش یه پیشنهاد داد و ما هم قبول کردیم . پیشنهاد این بود که اون یه وام داره و می خواد به من بفروشه و منم چون لازمش نداشتم قولش رو به یه آشنا دادم و جریان رو بهش گفتم. اونم رفته بود به یه غریبه قولش رو داده بود . حالا دو ماه داره از اون جریان می گذره و اون آشنا ما آبروش پیش اون آدم غریب رفته. حالا این رفیق ما کار این وام رو هی امروز و فردا می کنه. پ.ن : باشه : ما که از همه بهمون رفت می زاریم از تو هم بهمون بره. پ.ن : نمی دونم به کی من کادو دادم و بعد ازش کاری خواستم که نمی تونسته انجام بده. تو عمرم یادم نمیاد به کسی کادو داده باشم و ازش چیزی خواسته باشم. پ.ن: امشب دلم بد فرم گرفته. هیچی هم بازش نمی کنه.
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 21:54 توسط بی تارو پود |
| ||||||