تبليغاتX
كوه درد - ترسهای کودکی

 

دوست خوبم مروارید جان از من خواسته که ترسهای کودکیم رو بنویسم.

۱ـ در کودکی از هرچیزی که میترسیدم سرم میومد.

۲ـ از کتک خوردن خیلی می ترسیدم همیشه می خوردم. (ولی حالا دیگه نمی ترسم).

۳ـ توی مدرسه کار خرابی که می کردم می ترسیدم زنگ بزنن به بابام.(منم مجبور بودم تلفن خونه رو همیشه قطع کنم).البته تا زمانی که بابام موبایل نداشت.

۴ـ دختر خالم و دختر دایم رو دوست داشتم همیشه میترسیدم از دستشون بدم و بلاخره........

۵ ـ از یه مریضی خیلی می ترسیدم بلاخره گریبان گیرم شد.

۶ ـ یه دختر رو سه سال تموم دوست داشتم و می ترسیدم از دستش بدم تا اینکه همینطور شد.

۷ ـ هیچ وقت از مرگ نترسیدم.(اگر می ترسیدم ممکن بود تا حالا مرده بودم).

 

+ نوشته شده در جمعه 24 فروردین1386ساعت 12:17 توسط بی تارو پود |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام

آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت.


صفحه نخست
تماس با بي تاروپود



دردهاي بي مسكن

مرداد 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
آبان 1386
شهریور 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385



پیوندها

سکوت شیشه ای
کویر همیشه سبز2
حتی اگر بهار نیاید
آوای بارون
غم انگیزترین خوشحالی
ای در دل من اصل تمنا همه تو
بیا دنیا بسازیم نه با دنیا بسازیم
شعر
نوشته هاي يك آدم كمي معمولي
واژه رنگ زندگيست
آخرين وسوسه
شراب سياه
نمي دانم چرا رفتي
داستانهايي بي نتيجه
من از ديار عروسكها مي آيم
همدم غروب
ARIYEL
دالان بهشت
جزيره زير آب
روياي آبي
من و اتاقم


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS